شرف الدين فضل الله حسينى قزوينى

355

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى )

( * 68 ) - اوّل الغىّ الاختلاط . . . : ابتداى گمراهى درهم آميختگى است و بدترين سخنان پرگويى است . ( * 69 ) - و لا تغل فى شىء . . . : در هيچ كارى افراط مكن و ميانه‌رو باش ، توجه كارها به هرطرف ( افراط و تفريط ) ناپسند است . ( * 70 ) - جمال اخى النّهى . . . : بزرگوارى و فضيلت زيبايى خردمند است و زيبايى او را طول و عرض نيست ( حد و اندازه ندارد ) . ( * 71 ) - النّاس لو لا عرفهم . . . : مردم اگر جود و بخشش نداشته باشند ، مانند عروسكها هستند و مشك هم اگر بوى خوش نداشته باشد ؛ چيزى جز خون نيست . عرفهم : الجود و المعروف . عرفه : الرائحة مطلقا ( المنجد ) . ( * 72 ) - المرء فى طىّ لسانه . . . : آدمى در گفتارش است نه در لباسش ( اصل و حقيقت هر كسى در آن چيزى است كه زبانش مىگويد ، نه در وجود مادى او كه در لباسش قرار دارد ) . در نهج البلاغه آمده است : المرء مخبوء تحت لسانه . انسان زير زبان خود پنهان است . ( نهج البلاغه 3 / 189 ) . ( * 73 ) - يك تير : يك تير پرتاب . فاصله‌اى كه يك تير پرتاب شده از مبدأ تا مقصد مىپيمايد . ( * 74 ) - من ملك نفسه . . . : هركسى كه بر نفس خود مالك شود و آن را راست و پاك و مهذب بدارد ؛ همانا بر ملكوت آسمانها و زمين آگاه شده است . ( * 75 ) - و ما الحسن فى وجه . . . : زيبايى چهره جوانمرد ، براى او شرافت نيست ، آنگاه كه در اعمال و اخلاقش نباشد . ( آنچه كه سبب شرافت جوانمرد مىشود زيبايى اعمال و خصلتهاى اوست ، نه زيبايى چهره‌اش ) . ( * 76 ) - رداء خلق و رواء . . . : لباسى پاره و رويى زيبا همچون سپيده دم ، جسمى در لباسى همچون شيرى در لانه‌اى . نزديك به مضمون : ملوك تحت اطمار : پادشهانى در جامه‌هاى ژنده و يا حديث : ربّ اشعث اغبر ذى طمرين ( ر ك . شرح تعرف ص 193 ) : بسا پريشان‌ظاهر خاك‌آلود كه از اهل اللّه باشند .